مصاحبه ی هفته نامه ی مدارا با ایرج شمسی زاده
وحید انصاری :
نام "ایرجو" برای خیلی ها آشنا به نظر می رسد. نامی که تخلص شعری ایرج شمسی زاده ، شاعر نام آشنای استان بوشهر ، در اشعار بومی اوست. شاعری که محبوبیت او در بین دانشجویان دانشگاه خلیج فارس را ، از متفاوت بودن تشویق های حضار بعد از شنیدن اشعارش در سالن اجتماعات دانشگاه می توان حدس زد. از همان ابتدای دوره ی دانشجویی ، علاقه من و بسیاری از دوستان دیگر غیر بوشهری به اشعار بومی استان بوشهر و شاعرانی که ایرج هم یکی از آنها بود، باعث شد که برای درک بهتر مضامین اشعار هم که شده ، بسیاری از لغات و مضامین بکار رفته دراشعار محلی وگویش های بومی را از دوستان فرا بگیریم . هر چند استقبال زیاد مردم خطه جنوب از اشعار بومی ایرج شمسی زاده باعث شده که خیلی ها او را به عنوان شاعری بومی بشناسند ، اما او گذشته از سرودن شعر محلی در انواع شعر کلاسیک و در اوزان نیمایی نیز شعرمی سراید. ایرج متولد اول مرداد 1321در گناوه و دارای مدرک کارشناسی زبان و ادبیات فارسی است که در سال 57از دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران اخذ نموده است. پس از آن ، او مدتی را به عنوان دبیر در آموزش و پرورش مشغول به کار بود اما سالهای دبیری او زیاد طول نکشید و در سال 1361از شغل دبیری کنار گذاشته شد.
متن زیر حاصل گفتگویی است که چندی پیش با ایرج شمسی زاده داشتم . امیدوارم مورد رضایت علاقمندان قرار بگیرد.
مدارا : شما از چه زمانی به سرودن شعر روی آوردید و با چه شاعرانی هم دوره بوده اید و یا نشست و برخاست داشته اید ؟
کودکی. یعنی از زمانی که احساس می کردم ذهنی آهنگین دارم و کلمات را به نوعی آهنگین ادا می کنم . اما در محیط آن روز گناوه و به خصوص در تنها دبستان و دبیرستان آن، هیچکس علاقمند به شعر نبود و حتا مورد تمسخر بعضی دوستان همکلاسی قرار می گرفتم . هم دوره و هم نشیین اهل شعرآنجا نداشتم ، اما ازاولین ملاقاتها با استاد آتشی ، باب رفاقت بین بنده و ایشان و بعدا علی باباچاهی باز شد و هر از گاهی زمینه نشست و برخاست دست می داد.
مدارا: شما شعر بومی و محلی را چگونه تعریف می کنید ؟ این نوع شعر دارای چه نوع خصوصیاتی است ؟
از آن نظر که شعر زبان و بیان احساس آدمی است ، بین شعر بومی و غیر بومی فرقی نیست . ویژگی شعر بومی ، زبان بومی است که با زبان ملی و رسمی متفاوت است و محدوده کمتری را در بر می گیرد . گو اینکه با پیشرفت ها و با نزدیکی فرهنگها امروز حتا در یک مملکت ، زبان ها و لهجه ها فراگیرتر می شود .
مدارا : هر چند شما شعر کلاسیک [ رسمی] هم می سرایید اما شاید خیلی ها بیشتر شما را بومی سرا می دانند. با توجه به اینکه درک زبان بومی ممکن است برای خیلی از غیر بومیان به درستی مقدور نباشد و یا حتا بعضی ازاهالی استان نیز می بایست معانی واژگان و مفاهیم آن را از پدران و یا قدیمی ترها سوال کنند ، لذا بنظر می رسد که مخاطب شعر بومی محدودتر می گردد . با این وجود شما چرا به شعر بومی روی آوردید؟
من از سالهای سی شعر گفته ام ، اما شعر بومی را بعد از سال پنجاه و سه سرودم . این اقبال و استقبال مردم است که به شعر محلی من نشان داده اند. بر خلاف گمان شما ، شعر محلی و بومی نه تنها محدود تر نمی شود بلکه فراگیر تر می شود. چگونه ممکن است که یک میلیارد مردم هند به چند زبان آشنایی دارند و گفتگو می کند و ما حتا نتوانیم با لهجه هایی که با لهجه و حتا زبان خودمان قرابت دارند آشنایی پیدا کنیم؟ من اگر به خواسته ی مردم هم ،شعر به زبان محلی را ترجیح می دهم ، (که مطلقا چنین نیست و در قبال هر سه یا چهار سروده ی غیربومی ، ممکن است یک شعر محلی داشته باشم ) به آن علت است که دیگر تفاوت چندانی برای گفتگو با مستمعین خود ، بین بومی و غیر بومی قائل نیستم و شعر را هرگز استانی نمی بینم .
مدارا:شما برای شعر از چه موضوعات و مسائل و منابعی الهام می گیرید و یا به عبارت دیگر، چه چیز شما را به شعر گفتن ترغیب می کند؟
منبع ومأخذ و موضوع شعر من ،مسائل اجتماعی و مردم است .آنچه مرا به سرایش وا می دارد ندای درون است که از دل من برمی آید .تا چقدر بتوانم احساس خود را به شنونده منتقل کنم .
مدارا: آیا دغدغه و مقصود شما از سرودن شعر کلاسیک با معیارهایی که در سرودن شعر بومی دارید، یکسان است یا برای سرودن شعر بومی معیارهای دیگری را دنبال می کنید ؟
من برای بیان مقصود بین شعر کلاسیک و نو و مدرن و بومی و غیر بومی هیچ تفاوتی قائل نیستم زبان اگر مناسب بیان باشد ، شکل و فرم را در اختیار می گیرد. اگر این انتخاب سنجیده باشد ، بهتر و بیشتر بر دل خواننده می نشیند.
مدارا: در شعر بومی ومحلی امروز ، چه تغییراتی به لحاظ موضوعی و مفاهیمی که دنبال می شود نسبت به سالهای قبل ایجاد شده است؟
امروزه دامنه شعر بومی با وجود جوانان سراینده ، که برخی بسیار آگاهانه عمل می کنند ، گسترده تر شده و موضوعات و مفاهیم نیز به دلیل افزایش مسائل اجتماعی و همه گیر شدن فرهنگی آن ، نسبت به گذشته دامنه دارتر گردیده است.
مدارا: بسیاری براین عقیده اند که ما در عصری زندگی می کنیم که شعروشاعری افول کرده است و به قول دیگر ،شعرمرده است. آیا به نظر شما هنوز هم شعر مخاطب و تاثیر لازم را دارد ودر اصلاح فرهنگ جامعه تاثیر گذار است یا خیر ؟
شعر ، هنر نخست مردم ایران است. من موافق نیستم که این هنر افول کرده است ، زیرا گستردگی هنرهای دیگر در جامعه ی ایران به هیچ عنوان دلیل ارزش تر شدن شعر نیست و شاهدیم که تمام مسائل مردم در اجتماعات مختلف ، با یک بیت شعر یا یک مصراع آن بیان می شود.
مدارا: خیلی ها ایرج شمسی زاده را به عنوان یک شاعر سیاسی –اجتماعی می شناسند . به نظر شما یک شاعر تا چه اندازه باید شعرهایش متاثر ازاوضاع سیاسی زمانه باشد؟ و آیا شما صرفا نگاه هنری به شعر دارید یا فکر می کنید شاعر باید در خدمت اجتماع باشد ؟ حد مطلوب آن را به چه میزان می دانید ؟
این مایه افتخارمن است که مرا به عنوان شاعری سیاسی – اجتماعی بشناسند ، زیرا شاعری که فقط به فکر مسائل شخصی یا هنری باشد ، شاعر مردم نیست ( نمی گویم شاعر نیست) اما شعر صرفاً سیاسی و اجتماعی و تندروانه و تند گویانه ی صرف هم هم به شعار تبدیل می شود.باید از حافظ آموخت که مسائل اجتماعی زمانه را با بیان هنری ، جاودانه و جهانگیر کرد .
مدارا : ما اغلب، اشعار شما را از طریق موبایل و کلیپ های اینترنتی می بینیم و می شنویم. چرا تا کنون کتاب یا مجموعه ای از اشعارتان به چاپ نرسیده است ؟ آیا مشکلات و موانعی بر سر راه شما بوده است ؟
اگر اشعار من از طریق گوشی های موبایل یا اینترنت به سمع شما رسیده ،من مطلقا نقشی در اشاعه ی شعرم به این صورت نداشته ام . این لطف مردم به بنده ی ناچیزاست . در پاسخ به اینکه مشکلات یا موانعی بر سر راه چاپ شعر من بوده یا نه ،اگر یکی از سروده های حقیرزیر سوال رفته باشد (که رفته است) اگرآن را در کتابم چاپ نکنم مثل این است که ازاندام کامل شعرم ، دست راست یا چپش را بریده ، عکسش را بگیرم و به مردم نشان بدهم .و اگر حتا یک بیت از غزلی را فرضا چاپ نکنم ، مثل این است که از دستی انگشتی را قطع کرده باشم . چنانچه من با هزار زحمت تمام سروده هایم را به چاپ برسانم و پس از چاپ ، جمع یا خمیر شود ، چه حاصلی دارد؟ اگر شعر ، لایق ارائه به مردم باشد ؛ خودش دست و پا در می آورد ، راه می رود ، می رود خانه ی میزبانی که در را برایش باز گذاشته باشد. میهمان ناخوانده نیست که از دل بیرونش کنند.
مدارا: بها دادن مسئولین فرهنگی –اجتماعی استان را به شاعران و همچنین به شعر ایرج شمسی زاده را چگونه می بینید ؟
در مورد بها دادن مسئولین فرهنگی –اجتماعی به شعر استان ، در مورد دیگران حق نظر دادن به خود نمی دهم ، اما در مورد ایرج شمسی زاده ، نه تنها بهایی نداده اند ، که چند سال پیش آنقدر تند رفتند که به خود گفتم :
باکم از ترکان تیرانداز نیست
طعنه ی تیرآورانم می کشد!
مدارا: اشعار شما بیشتر به جای مدح کردن ، نقادانه و نیش دار است و می دانیم که انتقاد کردن معمولا هزینه ای را به همراه دارد. آیا شما تا به حال به دلیل شعر سرودن و فعالیت های اجتماعی هزینه ای داده اید ؟ یا احیانا با مشکلی مواجه شده اید ؟
به قول مش قاسم در دائی جان ناپلئون : "دروغ چرا ؟!...تا قبر ، آه آه آه آه! " اگر چنین باشد که پرسیده اید و اگر به دلیل شعر باشد ، کهکسی به من نگفت ، مشتی جریمه مادی و سرزدن به باز داشتگاه و زندان و چهل و پنج ضربه شلاق باقابل با مجوز و ضربات شلاق بی شمارِ بعد از نیمه شب- بی مجوز - کمترین بها است . به قول شاعر ناشناس بومی سرایِ خودمان هر که هست :
چوخواهی عزم کوی یار کردن
بُوَد واجب که چندین کار کردن
یکی زان جمله جان بر کف نهادن
دوم سر در رهش ایثار کردن
مدارا : علت کناره گیری شما از شغل دبیری در سال 1361 چه بوده است ؟ آیا دلیلش عدم علاقه بوده یا موضوعی دیگر ؟
من کناره گیری نکردم .ناپاک بودم ( به قولی ) ، پاکسازی شدم .
مدارا : شما آینده شعر و شاعری در استان بوشهر را چگونه می بینید ؟
به آینده روشن شعر و شاعری شکی ندارم . در استان بوشهر بیش از همه جا ، امیدوار مطلق منم .
مدارا : با اشعار کدام یک از شعرای کلاسیک گذشته ی این مرز و بوم و همچنین از شعرای معاصر احساس قرابت بیشتری دارید و چرا ؟
با اشعار گذشتگان باید از شاهنامه ی فردوسی ، سعدی ، مولوی ، حافظ، نظامی و بقیه بزرگان و همچنان از پریروز و دیروز ،نام برده یا نبرده ، هر چه می خوانم سیری ندارم و از امروز هم از شاملوو آتشی . چون هم شعرند ، هم هنر و هم مسائل انسانی .
مدارا :در پایان با توجه به سروده ی خود شما که می گویید : " ای خدا شو ای سِهی سی ما سحر ویمو ، نویمو /آسمون واکرُختو صافتر ویمو نویمو ؟" حالا آیا بنظر خود شما آسمون واکرختتو صافتر ویمو یا نویمو ؟!
در آخرین سروده ی خود و در بیت آخر آن ، که در نشریه پیغام شماره 544دوشنبه 19بهمن 88، صفحه ی 5 چاپ شده ، گفته ام : امیدوار باش که نام امید هم /بهر من و تو مایه ی امید می شود .
هفته نامه مدارا ، ویژه نامه پنجاه شماره انتشار ، سه شنبه ۱۱آبان ۱۳۸۹، سال پنجم ،شماره ۵۰+۱،